السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
603
تفسير الميزان ( فارسي )
اين گروهى كه احتمال مىرفته كه از دين خود مرتد شوند و آيه به عنوان پيشگويى از ارتداد آنها خبر مىدهد چه كسانى بودهاند ؟ سؤال چهارم اينكه منظور از آن طائفه اى كه خداى تعالى وعده آمدنشان را داده كيانند ؟ هر يك از اين سؤالها بر ابهام آيه مىافزايد و رواياتى كه در شان نزول آمده ، در اين باره بسيار مختلف است و آن روايات چيزى جز نظريه شخصى مفسرين سلف نبوده ، هم چنان كه غالب روايات شان نزول همين وضع را دارند و اين اختلاف شديد نيز خودش باعث ابهام بيشتر آيه و مايه اضطراب ذهن آدمى در فهم آيه شده است . ابهام ديگرى بر همه آن ابهامها اضافه كن و آن اين است كه همه مىدانيم كه تعصبهاى مذهبى تا چه حد در اظهار نظرها دخالت مىكرده و به زودى شواهدى از اين دخالتها در روايات و كلمات مفسرين سلف و خلف از نظر خواننده خواهد گذشت . و آنچه كه بعد از تدبر در اين آيات به دست مىآيد اين است كه همانطور كه گفتيم اجزاى اين آيات به يكديگر متصل است ، ولى بريده از ما قبل و ما بعد است و آيه چهارم از متممات غرضى است كه مقصود افاده و بيان آن است ، چيزى كه هست بايد در فهم معناى آن بارى به هر جهت كردن و مسامحه روا داشتن پرهيز كرد و مانند بسيارى از مفسرين در اظهار نظر مسامحه روا نداشت ، آن هم در آيه اى كه به بيانى كه مىآيد صفات و خصوصيات قومى ذكر شده و نام و نشانهاى آن قوم آمده . آنچه بطور اجمال از اين آيات به دست مىآيد اين است كه خداى سبحان در اين آيات مؤمنين را از اينكه يهود و نصارا را اولياى خود بگيرند ، بر حذر داشته و با شديدترين لحن تهديدشان مىكند و در يك پيشگويى به آينده امر امت در اثر اين موالات و دوستى با دشمنان خبر مىدهد و مىفرمايد كه اگر چنين كنيد بنيه روش دينى خود را از دست مىدهيد و آن وقت است كه خداى تعالى مردمى ديگر برمىانگيزد كه قائم به امر دين شوند و بنيه دين را بعد از انهدام به حالت اصلى و اوليش بر گردانند . * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ » ) * در مجمع البيان مىگويد : « اتخاذ » به معناى اعتماد كردن بر چيزى است ، به اين صورت كه شخص به آن دلگرم باشد كه در فلان كار به دردم مىخورد و آن را براى آن كار ذخيره بسازد و اين كلمه باب افتعال از ماده « اخذ » است و در اصل دو همزه داشته ، يعنى « اءتخاذ » بوده ، همزه دوم آن مبدل به « تاء » شده و به صورت « اتتخاذ » در آمده و سپس دو تاء در يكديگر ادغام شده و به صورت « اتخاذ » در آمده ، در كلمه « اتعاد » كه از مصدر ثلاثى